تبليغاتX
فقط به خاطر تو

نمی دانم چه طور از پشت فرسنگها

صدای خسته ی قلبم را شنیدی

و درون درون دل ابریشمیت           

دستان یخی از دل من جای گرفت   

و سکوتم پر آواز توگشت       

تو مرا خواندی و خواندمت تو را         

گذر ثانیه ها تند نبود             

آخر آن شیطنت کودکی ام         

دگر از حادثه ها می ترسید                  

و چه زود           

ساک خاکستری خاطره را بسته به دوش                 

گذر از چشم و نگاهم می کرد                 

می رفت و مرا مانده در افکار خودم               

ساده انگار که در بوسه ی تقدیر شبم             

هیچ کس ثانیه را مثل صدایم نشنید               

و هم اکنون        

من از آن غربت تنها شدن و          

بردن رنگ سیاه از دل بی رحمی ها          

واژه ی عشق و محبت به دل خسته ی شب می خوانم          

و صدا می کنم آن پاکی بی همتایت          

که به یادت آرد             

که منم شاهد پرواز کبوتر بودم     

صدای فاصله ها را می شنوی؟ من میان لحظه های تنهایی جا مانده ام.نامم را فریاد کن.به طنین زیبای احساست نیاز دارم.مرا در این پیچاپیچ راهها تنها مگذار.تنهایی مرا با یاد تو زنده نگاه داشته.نگذار نامم امید باشد و تقدیرم بی کسی.هیچ کس نمی داند در گوشه ی کوچه های پاییزی تکه برگی خشکیده است.برگی که به خاطر سبزی دیگران اجازه داد امید و آرزو هایش زیر پاها له شود.من همان برگ خشکیده ام.ولی هیچ کس مرا، تنها شب نشین شب یلدا را نفهمید.ولی من خواهم ماند.من منجی لحظه ها نیستم اما صدای لحظه ها را می شنوم،می بینم.من خواهم ماند.چون تو هستی.من صدای باران را دوست می دارم.چون هر بار درونم را از غبار تنهایی ها می شوید.بارانی برای قلبم باش.اگر من برگ خشکیده ام تو مرا می فهمی و مثل هزاران رهگذری که غرورم را زیر پاها له کردند نیستی.تو مرا فهمیدی.نه ساده از کنارم گذشتی و نه ظالمانه زیر پاهایت خشکیدم و شکستم.تو مرا به آسمان دادی.تا ساده و سبک با نسیم همراه شوم.اگر شب نشین شب یلدا شدم .تو هم مرا دیدی.گرچه هیچ کس درآن تاریکی و سکوت دستان یخ زده ام را نفهید.اما تو دیدی.تو آمدی و آن چنان شبم را روشن کردی که دل تاریک شب به ما حسادت ورزید.آمدی و رنگ نارنجی ملال را از چشمانم زدودی.صدایم کردی و گفتی بیا کنار امن ترین دل که دنیا سخت بی بنیاد است.دیگر حتی آسمان زخمی شرق هم دل از گریه های خود کنده بود و به زیبایی عشقمان می خندید.من با یاد تو بهار را در دلم پروراندم و بی هنگام شکفتم.چگونه می توان.چگونه می توان آتش عشق تو را در سینه خاموش کرد.عشق کسی که در ثانیه ثانیه های عمر بر دیواره های فرسوده ی قلبم دوست داشتن را حک کرد.ای گل واژه ی امیدم .هیچ گاه ریشه های عشق تو در دل من نخواهد خشکید.حتی هم اکنون که من مانده ام و سکوت و دوری وصف ناپذیرت.می دانم.روزی خواهد آمد که آلونک کوچکی با سقف آسمان و دیواره های مهربانی خواهی ساخت که مأمن همیشگی امان باشد تا هیچ گاه معنی انتظار را نفهمیم.هیچ گاه بهانه ای برای ریختن اشکهامان نباشد.می دانم.من این را خوب می دانم.آخر تو خدای احساسی.تو خود فردایی.و خود خود خود واژه ی بی همتای عشق.

+ ????? ??? ???? ناهید ?? پنجشنبه 3 آبان1386 ? ???? 9:22 قبل از ظهر |

it is the true season of love,when we know that we alone can love,that no one could ever have loved before us and that no one will ever love in the same way after us...  my love


برای تو مینویسم

برای جوانه هایت

برای قامت نازک خیال!

برای اندیشه هایت و برای عشقی که در سینه ی تو می دود

برای چشمهای روشنت

برای جهانی که از نگاه تو می شکند

و فردا را که با نام تو از افق بر می آید

+ ????? ??? ???? ناهید ?? شنبه 28 مهر1386 ? ???? 8:24 قبل از ظهر |
 

+ ????? ??? ???? ناهید ?? سه شنبه 24 مهر1386 ? ???? 1:27 بعد از ظهر |

تقدیر

 

به ساعتت نگاه نکن ،ثانیه ها رو نشمار

 

تو قاب عکس روبروت،عکس دلت رو نگذار

 

این شده تقدیر منو،این شده سرنوشتت

 

از خوبی تو بوده و از پاکی سرشتت

 

گاهی نرو یه گوشه،تنها تو فکر فردا

 

فردا میاد به زودی،با عشق پاک و زیبا

 

دل کوچیک و تنهام،تنها یه آرزو داشت

 

اینکه بمونی با من،اینکه بشی تو فردام

 

کاشکی که باورت شه،این یه دو روز دنیا

 

همش به یاد تو رفت،همش تو خواب شبهام

 

اگه می گم اسیرم،تو التهاب چشمات

 

اگه می گم می میرم،واسه صدای زیبات

 

فقط یه التماسه،برای داشتن تو

 

فقط یه افتخار،برای خواستن تو

 

منو تو جاده نگذار،به دست سرد بارون

 

من خود ابر و گریم،تو شهر قصه هامون

 

بیا بشیم یه رویا،بریم به اوج ابرا

 

خورشید و برداریم و،به اهتزاز فردا

 

بریم ستاره چینی،یکی یکی بچینیم

 

تو قلبامون بریزیم،که تا ابد نمیریم

 

آبی بشیم بتابیم،به جای خورشید خانوم

 

تو دشت و صحرا بشیم، مثل یه رنگین کمون

 

تو این مثلث زرد،تو این سکوت تلخ و

 

تو این صدای تاری،که روشنی نداره

 

یکی باید حروم شه،یکی باید بمیره

 

اونکه نه من نه تو بود،اون که صدای نابه

 

قناری ها رو شکست،اون که پلید و زاله

 

اون که بهش می گفتن،جدایی ها رو داره

 

شکستن قلب من،شکستن قلب تو،شکستن بهار

 

 

 

+ ????? ??? ???? ناهید ?? یکشنبه 22 مهر1386 ? ???? 5:15 بعد از ظهر |
 مهربان جاودانه ام :

دنیا نه مرا دوست دارد نه تو.همه آسمان و زمین به عشق پاک ما حسادت می ورزند.اگر خورشید بالاتر ها می تابد نه به خاطر این است که به قلبهای خسته امان گرما بخشد.بلکه خورشید می تابد تا رویاهای اطلسی را که با هم ساختیم بسوزاند.و اما اگر ماه شبها مهتابی می شود نه به خاطر آن است که تاریکی فرداهامان را روشن کند بلکه می خواهد پنهان از همه راز و نیاز های عاشقانه امان را سرک بکشد و به همه جهان بگوید :آه دو عاشق هنوز زنده اند. آگر آسمان بارانی است نه به خاطر آن است که از صداقت قلبهامان اشک به دیده آورده و به خاطر معصومیتمان زمین را خیس از دلتنگی ها میکند.بلکه به خاطر آن است که سبد آرزوهامان را با سیلاب خشم خود نابود کند.آری مهربانم دنیا ما را دوست نمی دارد.ولی ما با همین قلبهای پاک که آرام آرام در گوشه ی سینه امان می تپد و با چتری از احساس و شاخه گل محبتی که داریم امروز را فردا میکنیم.چون بالاتر از همه ی اینها خدایی هست که نه به خشم و نه به حسادت ما را یاری نمی کند او ما را دوست دارد.اگر حتی همه ی دنیا سلاح بی رحمی را به طرف ما بگیرندخدا ما را دوست دارد.پس اگر تنها ترین تنهایان شویم باز هم خدا هست.او جانشین تمام نداشتن های ماست.

+ ????? ??? ???? ناهید ?? دوشنبه 16 مهر1386 ? ???? 7:41 قبل از ظهر |

 

 

نمی خوام بگم گناهِ

 

پی عشق تو دویدن

 

نمی خوام بگم جنونه

 

رنگ عاشقی ندیدن

 

نمی خوام بگم تمومه

 

ناز قلبتو خریدن

 

من میخوام بگم نمی شه

 

از تو و عشقت گذشتن

 

من می خوام بگم حرومه

 

راز قلبتو شکستن

 

من می خوام بگم اسیرم

 

توی جاده ی نگاهت

 

من می خوام بگم میمیرم

 

واسه اون صدای نازت

 

من میخوام تو هم بدونی

 

که بدون تو نمیشه

 

نمیشه دنیا رو ساختن

 

رنگ فردا رو شناختن

 

با تو من ستاره میشم

 

میرم اوج آسمونها

 

با تو من ترانه میشم

 

توی قاب آرزوها

 

آره تو همیشگی باش

 

تا منم به پات بمونم

 

واسه اون دل شریفت

 

شعر عاشقی بخونم

 

با تو من خسته نمیشم

 

توی واژه ها بمونم

 

بی تو هر جا که بمیرم

 

توی حسرتت می مونم

 

 

+ ????? ??? ???? ناهید ?? پنجشنبه 5 مهر1386 ? ???? 6:48 بعد از ظهر |

تو را من دوست می دارم

تو را کز عشق من رنگ جدایی را جدا کردی

تو که با آن همه آهنگ دلم را بی صدا کردی

تو را من دوست می دارم

+ ????? ??? ???? ناهید ?? پنجشنبه 5 مهر1386 ? ???? 6:46 بعد از ظهر |

این روزها کسی پی در پی زمزمه ی امید را در گوشم

نجوا می کند و مرا به جاده ی ابریشمی احساس فرا

می خواند.این روزها پنجره آفتاب را به تماشا گذاشته و

باران را نشان نمی دهد.انگار او هم فهمیده است که دل

کوچک من آواز سفر سر داده و دیگر به فردا نمی

اندیشد.این روزها دیگر حتی قلبم هم تنها نیست.او هم

مامنی در دست نیافتنی ترین سینه یافته است.

+ ????? ??? ???? ناهید ?? پنجشنبه 5 مهر1386 ? ???? 4:46 بعد از ظهر |

هر چی آرزوی خوبه مال تو

هر چی که خاطره داری مال من

این روزای عاشقونه مال تو

اون شبای بی قراری مال من

 فقط مال من  

+ ????? ??? ???? ناهید ?? پنجشنبه 5 مهر1386 ? ???? 12:41 بعد از ظهر |

بهم بگو دوسم داری    

 بگو که باور ندارم

بگو به خاطر دلت                       

عشقو به اول می یارم

بهم بگو قد همه                        

ستاره های آسمون

دوسم داری عزیزکم                    

هزار بار اینها رو بگو

بگو به خاطر منه                         

که عاشقی بلد شدی

به خاطر وجود من                        

از آرزوهات رد شدی

بگو منو دوسم داری                       

به خاطر صداقتم

به خاطر قلبی که من                     

از اولش به تو دادم

اگه نگی منم می رم                     

از این سرای بی کسی

می رم که هرگز ندونی                   

برای من همه کسی

اینا رو گفتم که واسه                     

یه بار تو دنیا بدونی

منم برات می میرمو                       

تو هم منو نمی بینی

+ ????? ??? ???? ناهید ?? پنجشنبه 5 مهر1386 ? ???? 12:11 بعد از ظهر |